شیطان سفید از هنگ کنگ
نویسنده:
جیمز هادلی چیس
مترجم:
پرویز ایروانی
امتیاز دهید
از متن کتاب:
شب همین که می خواستم دفتر کارم را ببندم زنگ تلفن صدا کرد. ساعت شش و ده دقیقه بود، روز طولانی، ناراحت کننده و بی حاصل گذشته بود. هیچ مشتری بسراغم نیامده بود. فقط یک نامه داشتم که آنرا هم بدون اینکه حتی پاکتش را باز کنم در سبد کاغذهای باطله انداخته بودم و ناگهان این اولین زنگ تلفن!
گوشی را برداشتم و با تمام گرمی و نشاطی که قادر بودم گفتم: «نلسون ریان» سکوتی برقرار شد - از آنطرف سیم می توانستم صدای یک هواپیما را که می خواست پرواز کند بشنوم - صدا یک لحظه گوشهای مرا پر کرد و سپس ملایم تر شد. قطعاً مخاطب من در کابین را بسته بود.
- آقای ریان ؟
صدا مردانه، عمیق و کوتاه بود.
- درست است.
- شما کارآگاه خصوصی هستید؟
- بله
دوباره سکوتی برقرار شد. من صدای نفس آهسته و سنگین او را می شنیدم. او هم احتمالا به صدای نفس من گوش می داد. سپس گفت:
- من فقط چند دقیقه وقت دارم. در فرودگاه هستم مایل بودم که شما ... حرف او را قطع کردم: - اسم و آدرستان لطفاً؟...
شب همین که می خواستم دفتر کارم را ببندم زنگ تلفن صدا کرد. ساعت شش و ده دقیقه بود، روز طولانی، ناراحت کننده و بی حاصل گذشته بود. هیچ مشتری بسراغم نیامده بود. فقط یک نامه داشتم که آنرا هم بدون اینکه حتی پاکتش را باز کنم در سبد کاغذهای باطله انداخته بودم و ناگهان این اولین زنگ تلفن!
گوشی را برداشتم و با تمام گرمی و نشاطی که قادر بودم گفتم: «نلسون ریان» سکوتی برقرار شد - از آنطرف سیم می توانستم صدای یک هواپیما را که می خواست پرواز کند بشنوم - صدا یک لحظه گوشهای مرا پر کرد و سپس ملایم تر شد. قطعاً مخاطب من در کابین را بسته بود.
- آقای ریان ؟
صدا مردانه، عمیق و کوتاه بود.
- درست است.
- شما کارآگاه خصوصی هستید؟
- بله
دوباره سکوتی برقرار شد. من صدای نفس آهسته و سنگین او را می شنیدم. او هم احتمالا به صدای نفس من گوش می داد. سپس گفت:
- من فقط چند دقیقه وقت دارم. در فرودگاه هستم مایل بودم که شما ... حرف او را قطع کردم: - اسم و آدرستان لطفاً؟...
آپلود شده توسط:
mehrdad79
1405/03/23
دیدگاههای کتاب الکترونیکی شیطان سفید از هنگ کنگ